تبليغاتX
نیم نگاه

نیم نگاه

خداحافظ همین حالا.......

سلام

این آخرین مطلبیه که تو این وبلاگ مینویسم.با اینکه هنوز مطالب زیادی دارم برا نوشتن، ولی فکر نمیکنم ادامه دادن این وبلاگ به صلاحم باشه

مثل اینکه قسمت من یه چیز دیگه است.باید کم کم فراموشش کنم.خب سخته، ولی چیزهایی هست که آسونش کنه.

میخوام  بنویسم ولی .........................برام دعا کنید.خیلی محتاجم به دعاتون.

باز  قیل و قال عاشقانه ام در گرفت و صفحه های صامت چشمانم،خامه خیسم را به سماع فرا خواندند.هرگاه که چشمان دلم را در جستجوی نگاهت روانه آسمان بلند دوری ات  می کنم باران کمترین هزینه ای است که می پردازم.اما توقع چشمان من بیش از این هاست !...عصرهای آدینه ، چه سخت می گذرند... باز هم می گویم بر من خرده مگیر که بی تابم. پس کمی عجله کن آقا! می دانی که!  اگر انتهای انتظار یاس باشد چیز خوبی نیست آقا!

 شاید زمانی دیگر

خداحافظ،التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 12:35  توسط راهله ریحانی اشکذری  | 

غزه در خون آتش

غزه در خون و آتش است

ای انسانیت بخود ببال وای تمدن فوق پیشرفته به پیشرفت خود ادامه بده.
ما اگر هیچ اعتقادی نداشته باشیم ولی میدانیم که انسان هستیم.
با تو سخن خواهم گفت "انسانیت"چگونه متلاشی نخواهی شد که تمام ظلم یکپارچه برای قربانی کردنت میشتابد.ما انسانیم فارق از هر تعریفی که برایمان میکنند ما خود را بهتر میشناسیم-ما انسانیم-درد و داد ما به واسطه ظلمی است که بر ما میشود.
امروز غزه در خون میتپد وفردا..شاید نیاید.فردا آرزوی انسانیت است که بی او فردایی نخواهد بود.ما زندگی میکنیم  چون انسان هستیم.
ما -می اندیشیم-زندگی میکنیم-وآینده خواهیم داشت چون انسانیم.
ما چگونه ساکت باشیم در حالی که انسانیت در آماج هجمه است.غزه انسان است.
وحال چگونه نیدیشیم که گوهری والا به نام عقل در ما نهاده شده.

آیا نبینیم که دسیسه گران سلطه گر جهان خوار به جان ما افتاده اند.

آیا بپنداریم که آنها برای دفاع از خود دست به جنایت میزنند یا آنکه با اساس عقلی و  انسانیتی
که پذیرفته اند انسانها را مورد هجمه قرار داده اند؟
ای عقل سوال این است:  مجوز و مشروعیت چنین  جنایتی بر مردم غزه چیست؟

آیااین مردم غزه به سرزمین شما  هجوم آورده وشما را آواره کرده اند؟ آیا شما و فرزندانتان را به اسارت گرفته وآنها را کشته اند؟ آیا این مردم وحکومت منتخبشان سالها ونسلها به زور در سرزمین شما به
تجاوز وجنایت پرداخته اند؟ آیا اینان شما را محاصره کرده و مایحتاج اولیه شما را قطع کرده اند؟ آیا این مردم وانسانهای غزه ورهبرانشان- کودکان و پیران وجوانان شما را در سالیان متوالی در زیر هجمه خود کشته اند؟

سوال این است: به کدامین گناه مردم غزه  کشته میشوند؟
"یا دین و شرف خواهیم داشت یا راضی به کشتار مردم غزه خواهیم بود."
آیا آن ملتی که در زیر یوغ محاصره اسرایلیان بی دین جان میسپارند مسلمان نیستند پس چگونه حکومت ملتی مسلمان به نام مصر در این محاصره شراکت میکند؟
چگونه این حکومت ها ی مسلمان دشمن اسلام را در کشتار مسلمین یاری میکنند؟
یا مسلمانندیا یاوردشمنان اسلام.
ای مسلمانان به گوهر واحد خود بازگردید.ما مسلمانیم - ما یک دل هستیم. بیندیشید  آنها که شیعه را دشمن اسلام معرفی میکردند وخطر آن را هشدار میدادند امروز دست یاری به جنایتگران مسلمین داده اند.نکته را در یابید توطئه ی تفرقه را بیابید.سر نخ جدایی ما در دست حاکمان نامسلمان برخی ملت های مسلمانی مانند مصر و اردن وعربستان  و پیران توطئه وتفرقه وکفر وفسادگری آمریکا وانگلیس است .برای اینها کفر واسلام دین وسنت وشیعه مهره های دست یافتن به زور زر است.واقعیت این سخن در این سر نخ  امروز روشن میشود.چرا این حکام به یاری این برادران  و خواهران مسلمان سننی ما نمیشتابند؟
چرا اینان با دشمنان اسلام همپیمانند؟ بینندیشید که دست شیاطین رو میشود؟

ای برادران  و خواهران مسلمان بیایید در زیر کلمه توحید "لا اله الا الله"بیندیشیم و یکدیگر را یاری کنیم.امروز مردم غزه به ما نیاز دارنند.بیاییم با هم به هر وسیله ممکن به یاری آنها بپردازیم.
چند کودک فلسطینی دیروزهنگامی که پس از مدت ها تحمل محاصره و گر سنگی و تاریکی به سرعت از مدرسه که تعطیل شده بود در خیابانهای غزه  که به سبب حمله جنگده های دژخیمان اسرائیلی خونین بود در حالیکه به سرعت میدویدند فریاد میزدند :"حسبنا الله ونعم الوکیل"خداوند برایمان کافی است و او
بهترین یاوران است.......(این مطلب مال من نیست ولی حرف دل منم هست با اجازه صاحبش گذاشتم اینجا)

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 12:40  توسط راهله ریحانی اشکذری  | 

شعری برای برف



 

رقص دل انگیز برف /ازپشت پنجره/هوش از سرم ربوده است/باید شعری بگویم برای برف/تلاش من اما بیهوده است.

برای گفتن از برف/باید دلی داشت از جنس برف/پاک وسفید/مثل دلهای بچه ها/آنها که برف را می فهمند /وباچقدر حوصله/آدمک های برفی می سازند

من فکر می کنم که عشق/ یعنی علاقه قلبی ما به برف/خوش به حال بچه ها/که عاشق پاکی اند و برف

حیف که مرده ام/وگرنه می گفتم به بچه ها/تا کنار برف خنده می کنند،زنده اند./ وهیچ/همراه چتر سیاه روی شانه ام/ این نشان ماتم همیشگی من/بین برف ها/دنبال جای پای کودکی ام نمی گشتم/ یا از میان برف بازی بچه ها/با ناسزا و پرشتاب/دور و دورتر نمی گشتم

برف زیباست/ سپیدی زیباست/از بس که بین ما کم پیداست/وقتی غبار روزهای عمر/یک لایه حسرت ضخیم/برروی آینه های قدیمی-دلهای ما- کشید/ ما گیج ومنگ/پشت بام وکوچه های خاکی آبادی را/ دائم سیاه کردیم.

حال /برزمینی ودرزمانی که سروروشان/یک غبار غم نشسته است/یک دوروزی می آید برف/تا که بر این همه آثار سیاه/ تا که براین همه ننگ/بیهده رنگ زند /وماهمواره /روزهای برفی هر سال/از پشت پنجره ها/ نعش های خویش را بین سپیدی برف ها می جوئیم.

اما من/ اگر چه می دانم برف ها رفتنی اند/نشسته ام و سعی می کنم/هرچه عاشقانه تر/هرچه شاعرانه تر/ به برف بنگرم/شاید که شد شعری بگویم/شعری برای برف.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 21:31  توسط راهله ریحانی اشکذری  | 

بی خیال دلتنگی

                                      دلم گرفته........ 
 
دلم گرفته , دلم عجیب گرفته
به خدا می اندیشم و این که چه می کند. می اندیشم که چگونه با عشق با نهایت عشق, انسان را آفرید. .با چه شوقی چشمان درخشان را به انسان هدیه داد تا دنیای زیبایی را که تنها برای او آفریده ببیند
با چه شوری قلب تبیده را در وجود انسان به ودیعه نهاد تا با هر تبش ,عشق و شور و هستی را
.در رگ های انسان جاری سازد
.و خداوند هم چنان نظاره گر مخلوق خویش است, با همان عشق و شوق و شور
.با همان آغوش باز و بذیرا
او هر روز معجزه طلوع خورشید, درخشش ستارگان, بارش باران و رویش گیاهان را
تکرار می کند تا اگر روزی در جایی انسانی خاموش و دلتنگ, نگاه از خاک تیره بر گرفت و در جست و جوی لحظه ای دیگر گونه بود, معجزه آفرینش, جانش را لبریز نور و گرما و آرامش کند...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:26  توسط راهله ریحانی اشکذری  | 

زیارت

                                       سلام

انشاءالله حال تمام شما عزیزان خوب باشه،ببخشید این چند وقته مطلب جدید نذاشتم واقعا سرم شلوغ بود،امیدوارم از چند پست آخر خوشتون بیاد و استفاده کنید.راستی مثل اینکه دعام در شب میلاد امام رضا (ع) مستجاب شد،هفته ی دیگه اگر خدا بخواد راهی مشهدیم/از طرف همه ی شما عزیزان نائب الزیاره هستم.(البته اگر لایق دعا کردن باشم)

                        التماس دعا...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:20  توسط راهله ریحانی اشکذری  | 

شعری از پابلو نرودا با ترجمه‏ء احمد شاملو :

به آرامی آغاز به مردن ميكنی 
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی
به آرامی آغاز به مردن ميكنی
زمانيكه خودباوري را در خودت بكشی
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند
به آرامي آغاز به مردن ميكنی
اگر برده‏ء عادات خود شوی
اگر هميشه از يك راه تكراری برویاگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تنت نكنی
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايی كه چشمانت رابه درخشش
وامیدارند و ضربان قلبت را تندتر ميكنند
دوری كنی
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شادنيستی، آن
را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياهانروی
اگر به خودت اجازه ندهی كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت انديشی بروی
-
امروز زندگی را آغاز کنامروز مخاطره كن
امروز كاری كن
نگذار كه به آرامی بميری
شادی را فراموش نكن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 10:53  توسط راهله ریحانی اشکذری  | 

سخنان آلبرت اینیشتین

کسی که هیچگاه خطایی مرتکب نشده هرگز کار جدیدی را هم شروع نکرده است

به کسی که حقیقت را در امور جزئی جدی نگیرد نمی توان در امور بزرگ اعتماد نمود

هر چیزی را باید تا حد امکان ساده کرد، اما نه ساده تر از آن

چقدر کم اند آنانی که با چشمهای خود می بینند و با قلبهای خود احساس می نمایند

نگران آینده نیستم، خودش به زودی خواهد آمد

دوست دارم افکار خدا را بدانم.... بقیه چیزها فقط جزئیات اند

لذت نگریستن و ادراک، زیباترین هدیه طبیعت است

از دیروز درس بگیرید، در امروز زندگی کنید و به فردا امیدوار باشید. مهم این است که از پرسیدن باز نایستید

عشق، نسبت به وظیفه، معلم بهتری است

هرگز کاری بر خلاف وجدان خود نکنید، حتی اگر قانون از شما بخواهد

وقتی محدودیتهای خود را بپذیریم می توانیم از آنها عبور کنیم

فقط دو چیز هستند که نهایت ندارند، جهان و حماقت انسانها و تازه در مورد اولی هم مطمئن نیستم

مطالعه، پس از اینکه به یک سنی برسید، ذهن را بیش از حد از کارهای خلاقانه دور میسازد. هر کسی که بسیار بخواند و از مغزش خیلی کم استفاده کند دچار عادت تنبلها، یعنی تفکر می گردد

سعی نکنید موفق شوید بلکه سعی کنید با ارزش شوید

ترس از مرگ غیرعقلانی ترین نوع ترس است، چون آدم مرده اصلاً در معرض خطر تصادف نیست

مهم این است که از پرسیدن باز نایستید

غیر قابل درک ترین چیز در مورد دنیا این است که قابل درک می باشد

ارزش آدمی با آنچه می دهد معلوم می شود نه با آنچه می گیرد

زندگی با ارزش تنها از آن کسی است که برای دیگران زنده باشد


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 10:44  توسط راهله ریحانی اشکذری  | 

آنکس که بداند و بداند که بداند

اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

آنکس که بداند و نداند که بداند

بیدارش نمایید که بس خفته نماند

آنکس که نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به منزل برساند

آنکس که نداند ونداند که نداند

در جهل مرکب ابد و دهر بماند

درکشورما وضع چنین است بدانید

آنکس که بداند وبداند که بداند

باید برود غازبه کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند

بهتر برودخویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند

با پارتی و پول خر خویش براند

آنکس که نداند و نداند که نداند

برپست ریاست ابدالدهر بماند

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 10:39  توسط راهله ریحانی اشکذری  | 

کی کره!!!

 

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوائیش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمیدانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگيشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. دکتر گفت براى این که بتوانى دقیق‌تر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چقدر است آزمایش ساده‌اى وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله ٤ مترى او بایست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنید همین کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد.»

                                        

آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق تلویزیون نشسته بود. مرد به خودش گفت الآن فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ جوابى نشنید. بعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم پاسخى نیامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقریباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم جوابى نشنید. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابى نیامد. این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزیزم شام چى داریم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمین بار میگم: خوراک مرغ!

نتیجه اخلاقى: مشکل ممکن است آنطور که ما همیشه فکر میکنیم در دیگران نباشد و شاید در خود ما باشد

                                            " وقتش رسيده كه به رفتارمون توجه كنيم".

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 9:49  توسط راهله ریحانی اشکذری  | 

سلام بالاخره  این وبلاگم به اسم نیم نگاه به جمع وبلاگهای دیگه بیوست

از خدا مدد می خوام که در گذاشتن مطلب یاریم کنه از شما عزیزان هم که به این وبلاگ سر میزنید  

میخوام که با نظراتون همراهیم کنید . ایشاا.......طی ۲،۳ روز اینده اولین مطلبمو می نویسم(منظورم همون میتایبمه

فعلا بای نظر یادتون نره. التماس دعا.

 یا ضامن آهو 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 13:50  توسط راهله ریحانی اشکذری  |